عبد الرضا سالار بهزادى
57
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
خود راضى نموده ، بر عزت و اعتبار خويش ميافزود . . . » 13 و يا « . . . بلوچستان را مردمى متمول و با مكنت و ثروت بود ، هرچه خواست گرفت . نقدى فراوان از حيّز شمار و ضياع و عقارى بسيار در حومهء كرمان و بلوك بم و نرماشير بهم رسانيد . . . » 14 و يا « . . . اكنون نيز [ سنهء 1291 يا 1293 ه . ق . ] حاكم بم و بلوچستان است . سالبهسال ، بلكه ماه به ماه و هفته به هفته و روز به روز بر مال و ملكش مىافزايد . » ( 14 ) امّا حقيقت جز اينست . تاريخ در كشور ما در هر زمانى بخصوص اگر تاريخ معاصر و تاريخ زمان مورخ باشد ، اغلب مخدوش و تحريف شده و نه تنها با توجه به منافع مورخ ، بلكه برحسب بغض و عنادهاى وى نوشته مىشود ، و واقعيات تاريخ فداى بغض و كينه و انتقامجويى و يا دوستى و جلب منفعت يا محبتى مىگردند . من از سابقهء هيچگونه برخورد و عداوتى بين مرحوم ابراهيم خان و مرحوم احمدعلى خان وزيرى كه هم عصر و همزمان بودهاند آگاه نيستم ، ولى لحن نوشتههاى مرحوم وزيرى نمايشگر بغضى نسبت به مرحوم سعد الدوله است كه چشم وى را به واقعيات خدمات شخص اخير مىبندد . در باب ثروت و مكنت مرحوم ابراهيم خان سعد الدوله جاى شكى نيست ، و البته كه وى براى حفظ و ازدياد اين ثروت از مقام و قدرت خويش نيز استفاده مىكرد ، امّا آنچه كه ابراهيم خان را تا لحظهء مرگ ، بيش از سى سال همچنان بر سرير قدرت نگاهداشت نه مكنت و ثروت وى كه خدمات بىشائبهء او به اين ملك و بوم و عشق عميق وى به ايران بود كه تا آخرين لحظات حيات نيز از جد و جهد به خاطر اعتلاى نام و حيثيت ايران دمى فروننشست ؛ و آنچه كه بر « عزت و اعتبارش مىافزود » نه « مداخل بىحساب بلوچستان » كه خدمات بىحساب قهرمانانهء خودش بود ، و اين بزرگترين و باارزشترين پيشكشى بود كه به هر حاكم وقت كرمان اهداء مىكرد ، چرا كه تمام آن قهرمانيها در پايتخت به حساب حاكم وقت نوشته مىشد ، و در مقابل از جانگذشتگيهاى او و سربازانش در راه فتح قلعهء ايرافشان ، يا فتح كوهك ، يا سركوب قيام بشاگرديها و هزيمت بيك ميرزا بهارلو كه از خاك فارس براى غارت و چپاول به حدود بشاگرد و ميناب رفته بود ، خلعت و نشان و ترفيع درجه از سرير اعلى براى عميد الدوله و وكيل الملك و فرمانفرما و حتى معتمد الدوله و قوام الملك در فارس فرستاده مىشد ؛ و حتى خود مورخين وقت مانند مرحوم وزيرى آن خدمات را در شرح احوال حكام وقت و به نام آنها ثبت مىكردند بىآنكه نامى از خادم حقيقى ببرند ، چنان كه همين مرحوم وزيرى و يا به قول استاد باستانى پاريزى نويسندهء « ملحقات تاريخ وزيرى » ، در كتاب تاريخ كرمان ضمن شرح حكومت و خدمات مرحوم مرتضى قلى خان وكيل الملك دوم حاكم كرمان از 1286 تا 1295 ، فتح كوهك و تصرف چابهار را كه مورد اول عليرغم دستورات دولتى انجام گرفت ، بىذكر نامى از ابراهيم خان از جمله خدمات مرحوم وكيل الملك دوم برمىشمارد ، امّا براى دريافت حقيقت و روشن شدن مطلب بايد كه نگاهى اجمالى به تاريخ اخير بلوچستان و اوضاع كلّى منطقه در آن سالها بيندازيم . بلوچستان چنان كه از مطالعهء اجمالى تواريخ برمىآيد ، هرگاه كه در قلمرو ايران قرار